همه چيز بايد حساب شده باشد

همه چيز بايد در زمان مناسب به بهترين نحو انجام شود.

يادتان باشد كه….

اينجا ايران نيست.

واين وبلاگ جمعي از دانشجويان جوان شيعه و مسلمان نيست.

الان حتي دهه ي فاطميه هم نيست.

شايد اينجا ديگر كشور امام زمان هم نباشد.

اينجا جاي شهدا خالي نيست.

خوب گوش كنيد….

تا اطلاع ثانوي همه بايد سر در لاك خود فرو كنيد

مبادا صدايي از كسي بلند شود.

هيچ غيرتي حق جوشيدن ندارد.

چه رسد به اينكه زبان باز كني ان هم به اعتراض،اعتراض به …

مديري كه نام خود را مدير دانشگاه اسلامي گذاشته و عملا پا بر مصاديق اسلامي و شرعي مي گذارد

مديري كه دوست دارد بازيچه باشد،بازيچه ي توطئه اي كه به تخريب مي انجامد

آن هم تخريب اسلام

چشمهايتان را ببنديد

مبادا بي عفتي بعضي از دانشجويان دانشگاه اسلامي راببينيد

گوشهايت را نيز..

مبادا كه صداي فرياد عدالت طلبي و حقيقت جويي را بشنوي

زيرا غيرتت نبايد به جوش بيايد

زيرا

………………………………………………………………….

گفتم كه نبايد حرف بزني

پس تا اطلاع ثانويي اينجا نه ايران است، نه كشور امام زمان

تو هم نه دانشجوي دانشگاه اسلامي هستي و نه رگ غيرتي براي به جوش امدن داري

فراموش نكنيد فردا

همه ي ارزشها به دار آويخته خواهد شد….

 

این روزها اخبار رسانه های غربی کمی متفاوت تر از گذشته است، خبر از یک جشن بزرگ، جشن60 سالگی. اما در سایت ها و رسانه های این طرف آبی ها چیز های دیگری می بینیم:جشن تولد برای مرده ها، جشن 60 سالگی به معنای بی هویتی اسرائیل است، جشن 60 سالگی آب در هاون کوبیدن است….

60سال هم زمان کمی نیست.

از آغاز تولد تا 60 سالگی یک انسان تجارب زیادی می اندوزد، راههای بسیاری را می رود کودک از ابتدا از زندگی لذت می برد به مدرسه می رود در آغوش گرم پدر و مادر و شاید بهتر است بگویم خانواده آرامش را حس می کند و در خانه و وطن خود بهترین ها را برای آینده اش رقم می زند.

تشکیل خانواده می دهد و تلاش می کند که زندگی آرام و بی دغدغه ای را برای اطرافیانش فراهم کند، شاید هم گاه در فراز و نشیب زندگی گرفتار شود اما باز هم در موطن خود و در کنار کسانی که دوستشان می دارد زندگی و آرامش را تجربه می کند.

اما این یک طر ف سکه است شاید بهتر است بگویم طرف ایده آل زندگی . جایی که بزرگترین دغدغه ها شاید خوراک و پوشا ک و مسکن برای بهتر زندگی کردن باشد چیزهایی که مدام از کتابهای درسی در فکرها تزریق می شود.

اما طرف دیگر سکه…

اینجا نوزادان چشم هایشان را در اردوگاههای نظامیان باز می کنند بعضی ها هم در زندان. اینجا 60 سال است که کودکان فقط تصویر پدران و برادران شهیدشان  را بر دیوار خانه ها می بینند تازه اگر خانه ای در میان باشد…

اینجا هم کودکان بازی می کنند اما با سنگ.

اینجاهم کودکان آرزوها و رویاهایی در سر می پرورانند اما رویاهای اینجا کمی با آن طرف سکه ای ها متفاوت است.

اینجا از کودکی شعر پیروزی زیر لب زمزمه می کنند و فکر انتقام در سر می پرورانند.

اینجا کودک خود را برای عملیات استشهادی بعد از برادرش آماده می کند و آنجا شاید کودک دغدغه ی فلان عروسک و فلان لباس را دارد…

اینجا شبها خانه ها روشن است اما با نور انفجارهای پی در پی و گلوله هایی که سینه ی آسمان را می شکافد و بر سینه ی نوجوانی می نشیند، گلوله ای که شاید از پول کوکای این طرف سکه ای ها تهیه شده.

آری 60 سال هم زمان کمی نیست، در این 60 سال بیانیه های زیادی دادیم کنگره ها و سمینار های متعدد تشکیل دادیم، دور هم جمع شدیم و ابراز نگرانی کردیم شاید هم کمی تاسف خورده باشیم.

از این 60 سالی که گذشت حرف زیاد است، زیاد هم می توان مقاله و کتاب نوشت و باز هم سمینارو همایش برگزار کرد اما اینها باز هم حرف است و حرفهاو فرضیه ها و تئوری های ما هم تاعمل  فاصله زیاد دارد.

امروز اسرائیل 60 سالگی ننگین خود را جشن می گیرد، شاید برای تثبیت پایه های قدرت خیالی اش و یا سرگرم کردن دوباره ی جهانیان وگرنه چرا 50 سالگی یا 30 سالگی خود را جشن نگرفت.

شاید هم می خواهد به ما بگوید که 60 سال دیگر هم گذشت، 60 سال است که کشور برادران دینی ات در اشغال به سر می برد و 60 سال است که برادرانت آوارگی و جنگ (بخوانید نسل کشی) را با تمام وجود لمس میکنند.

اما اگر چه 60 سال است که فلسطینیان هر روز جنایت را دیده اند اما امید و قدرت خدا را هم دیده اند، اگر چه هر روزمادران جوانان شان را با دستان خود به خاک سپردنده اند اما صبر و تحمل زینب گونه را هم دیده اند.

آری 60 سال گذشت و من هنوز اشکهای مادرم و بغض پدر و نگاههای خشمگین و غیرتمند برادرم را بعد از شنیدن اخبار فلسطین نظاره می کنم.

و باز هم دعا می کنم برای آزادی ونصرت همه ی مسلمانان ونابودی همه ی دشمنان اسلام

تا ظهور منجی عدالت و مهر …

 

 

انتخابات هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی که درواپسین روزهای سال گذشته صورت گرفت، دارای جنبه های مختلف آموزنده ای بود که توجه به آن ها می تواند مفید باشد:

   – علی رغم تصویب واجرای قانون جدید انتخابات درین دوره، که ازیک سو با اعمال شرایط سخت گیرانه، ازحرارت تبیغاتی انتخابات کاسته وازسوی دیگر، با افزایش سن رای دهندگان، موجب کاهش تعداد واجدین شرایط رای دادن، به میزان 4.5 میلیون نفرشده بود، میزان مشارکت مردم 60 درصد تخمين زده شد که آمارقابل قبولی ست. به علاوه، عوامل دیگری ازجمله تصویب قطع نامه ی فرمایشی جدید برعلیه ایران درشورای امنیت، نزدیکی انتخابات به ایام عید نوروزوتاثیرپذیری ازآن، وتعطیلی دانشگاه ها، همگی می توانستند موجب کاهش مشارکت مردم درانتخابات گردند.

باید دقت کرد که تنها درصورت عدم تغییرسن رای دهندگان، وبا توجه به تمایل بالای این گروه سنی ازجامعه به شرکت درانتخابات، رقم مربوط به مشارکت مردم به بالای 66 درصد می رسید که بیش ازانتخابات دوره های ششم وهفتم است.

   – منتخبین مردم درین انتخابات، دارای ترکیبی مشابه مجلس فعلی می باشند. بنابراعلام رسمی وزارت کشور، گروه های موسوم به اصول گرایان با حدود 70 درصد، برای دومین بارمتوالی حائزاکثریت کرسی های مجلس شدند و جریان های ملقب به اصلاح طلب حدود 20 درصد کرسی ها را به خود اختصاص داد. مستقل ها نیزبا تکیه برحدود 10 درصد صندلی ها، درجایگاه سوم کسب اعتماد ملت ایستادند.

بررسی حوزه های انتخابی نشان می دهد درشهرهای بزرگ و به خصوص، تهران، گرایش بیش از80 درصد رای دهندگان به کاندیداهای اصول گرا بوده است، چه آن که دراین کلان شهر، نفرات اول تا 28 ام لیست منتخبین، جزوچهره های جبهه ی اصول گرا هستند.

منتخبین شهرهای کوچک را نمی توان به طورمشخص براساس دسته بندی های حزبی بررسی کرد، زیرا درین شهرها، تاثیراحساسات وشرایط منطقه ای وقومی برنتیجه ی انتخابات، بیش ازجایگاه حزبی وتشکیلاتی افراد است.

  – درجریان اصول گرا هیچ یک ازنامزدهای اختصاصی فهرست دوم اصول گرایان (موسوم به "ائتلاف فراگیراصول گرایان")، که متعلق به جریان موازی با "فهرست متحد اصول گرایان" بود درمیان حائزان رتبه های برترشهرتهران قرارنگرفت. این موضوع، باردیگربه اصول گرایان خاطرنشان کرد که مهم ترین رمزپیروزی آنان وحدت است وتک روی بخشی ازاین جریان دربرابرجریان حداکثری، نه تنها نتیجه بخش نخواهد بود که موجب تضعیف جریان اصول گرایی ومحرومیت نیروهای تک روازراه یابی به مجلس خواهد گشت. (1)

  -  حمایت گروه های خارجی وبه خصوص، جرج دبلیوبوش، رئیس جمهورایالات متحده ازاصلاح طلبان وعدم موضع گیری مناسب اکثراین گروه ها دربرابرصحبت های وی، وهم زمان، مواضع برخی شاخه های تندرواصلاح طلبان مبنی برلزوم نظارت بین المللی برانتخابات، نه تنها کمکی به بهبود جایگاه این گروه ها ننمود، بلکه موجب افزایش بی اعتمادی ها وسوخته شدن معدود چهره های جدید این جریان گردید.

  – ادعای دروغین حمایت هنرمندان از ائتلاف اصلاح طلبان درروزهای نزدیک به انتخابات، منجربه واکنش بی سابقه ی هنرمندان گردید. بسیاری ازکسانی که نامشان جزولیست حامیان بود، صراحتا دست به تکذیب زده وحتی تهدید به شکایت نمودند. "پرویزپرستویی" بازیگرسرشناس سینما، درگفتگوی تلفنی با پخش اخبار20:30، به شدت ازمنیژه حکمت، عامل اصلی این ماجرا انتقاد کرد که درنوع خود جالب توجه بود.

  – ازهمان روزهای اول ثبت نام کاندیداها، اصلاح طلبان دست به فرافکنی مشکلات خود زده وپیشاپیش برای توجیه شکست درانتخابات، غیررقابتی بودن تعدادی ازکرسی های نمایندگی مجلس را مطرح نمودند.

مصطفی تاج زاده، عضو مشترک شوراي مرکزي حزب مشارکت و سازمان مجاهدين، مدعی شده بود که با رد صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلب، برخی کرسی های مجلس هشتم عملا ازپیش چیده شده اند وتعداد آن ها را 90 کرسی عنوان کرده بود، حال آن که عبدالله ناصری، سخن گوی ائتلاف اصلاح طلبان، این رقم را 160 کرسی عنوان کرد.

سید محمد خاتمی نیز درتجمع اصلاح طلبان رد صلاحیت شده عنوان کرد: " نقشه‌ای وجود دارد كه باید آن را بر هم زد. ما باید این بازی را به هر صورتی كه میسر است به هم بزنیم. بر این اساس با همه وجود درانتخابات، مظلومانه اما بانشاط شركت می‌كنیم. خیلی‌ها نقشه‌هایی كشیده‌اند كه با حضور مردم در انتخابات خنثی می‌شود." (2)

نگاه دقیق تربه عمل کرد اصلاح طلبان وگفته های متناقض ایشان دراین باره، صحت وسقم این مدعا را روشن خواهد کرد:

1- اول آن که به فرض صحت ادعای اصلاح طلبان درمورد وجود کرسی های ازپیش تعیین شده، چرا اصلاح طلبان، به اعتراف خود، با تمام قدرت درانتخابات شرکت کردند؟

عبدالله ناصری درسرمقاله ی روزنامه کارگزاران 21/12، شاید درجواب همین سوال می نویسد: "اصلاح طلبان فقط برای پاسداری ازجمهوریت واسلامیت نظام وتداوم آرمان های اصلی انقلاب درصحنه ی انتخابات حضورمی یابند"

  موسوی لاری، وزیرکشوردولت اصلاحات نیز، درتجمع روسای ستادهای استانی ائتلاف اصلاح طلبان دردفترمجمع روحانیون مبارز، درپاسخ به خبرنگاری که همین سوال را پرسیده بود چنین گفت: "این مجموعه گام به گام درجهت به بارنشستن انقلاب وحرکت صحیح اجتماعی که درآن زندگی می کند تلاش وایستادگی کرد وخود را متعلق به این نظام می داند" (3)

حرف های زیبای ناصری وموسوی لاری وقتی خنده دارمی شود که به یاد بیاوریم، همین مجموعه که امروز مدعی "پاسداری ازجمهوریت واسلامیت نظام" و" وحرکت صحیح اجتماعی" است وخود را "متعلق به نظام" می داند، چطور 4 سال پیش "تئوری خروج ازحاکمیت" را مطرح کرد. به راستی باید پرسید، چه شد که جارچیان "خروج ازحاکمیت" درروزهای قدرت، طرف دار"ورود به حاکمیت" درایام دوری ازقدرت گشته اند؟!

2- اصلاح طلبان همیشه مدعی بوده اند آرای آنان دردست کسانی ست که درروزرای گیری چندان تمایلی به بیرون آمدن ازخانه ندارند. ایشان همیشه جناح رقیب را متهم کرده اند که با تلاش برای کاستن ازمیزان مشارکت مردم، درصدد پیروزی درانتخابات هستند. پس چگونه است که با تبلیغات گسترده مبنی برچینش پیشاپیش کرسی ها، موجب دل سردی حامیان خود ودرنتیجه، کاهش مشارکت آنان درانتخابات می گردند؟!

3- آیا حقیقتا تمامی نامزدهای رد صلاحیت شده جزءجریان اصلاح طلب بوده اند؟ به علاوه، به راستی در میان جریان اصلاح طلب، این همه چهره فاقد صلاحیت وجود دارد ونیز، آن اندازه نیروکم است که با رد صلاحیت بخشی ازنیروها، کل این جریان ازگردونه ی رقابت سیاسی خارج شود؟ چنین گروهی چطورمی تواند مملکت را اداره کند؟

4- درشهرتهران که لیست 30 نفره ی کاملی ازاصلاح طلبان ارائه شد وآن لیست شامل اسامی بسیاری ازشخصیت های مطرح اصلاح طلبان، ازجمله مجید انصاری، سهیلا جلودارزاده، سید محمد دعایی، دکتراسحاق جهانگیری ونجفقلی حبیبی بود، چطورمی توان اختلاف آرای فاحش بین این کاندیداها وکاندیداهای اصول گرا را توجیه کرد؟ آن هم درشرایطی که نفراول این گروه، یعنی مجید انصاری، نفر29ام تهران می شود وبه دوردوم راه می یابد؟

5- برخی اصلاح طلبان درتوجیه شکست سنگین خود درتهران، رقیب را به تقلب متهم کردند. مسئله این جاست که استناد آنان دراین اتهام، موارد سوری حال وهوای صندوق های انتخابی وفضای تبلیغاتی بوده است وبس. (4)

به علاوه، ازآن جا که به ادعای خود اصلاح طلبان مشارکت مردم درتهران زیر30 درصد بوده (5) و از طرفی آنان مدعیند مشارکت حداقلی برابراست با رای آوردن نامزدهای اصول گرا، این همه فریاد تقلب تقلب برای چیست؟!

   درین میان برخی بزرگان جریان اصلاح طلب نیزتحلیل های متفاوتی را، پیش وپس ازانتخابات بیان کردند.

مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی ازگروه های دوم خردادی (یا اصلاح طلب) ازبدو تاسیس حزب، تاثیرات منفی تک روی ها وتندروی های جمعی ازگروه های دوم خردادی را برروی میزان محبوبیت این جریان، یادآورشده ونسبت به آن هشدارداده بود. این مسئله تا بدان جا پش رفت که به رغم اصراروتمایل برخی گروه های دوم خردادی، حزب اعتمادملی لیست مشترکی با سایرگروه های دوم خردادی ارائه نداد.

غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران، ازدیگرگروه های مطرح جریان اصلاح طلب، درسرمقاله ی روزنامه ی کارگزاران، تندروی های گذشته وچنددستگی میان اصلاح طلبان را عامل اصلی شکست آنان درانتخابات دانسته و با انتقاد ازاينكه اصلاح طلبان پس ازباخت درهرانتخابات، رقيب را به تقلب متهم مي كنند، پيشنهاد كرد اصلاح طلبان با حذف گروه هاي كوچك، آرمان گرا و تفرقه افكن، به سمت ايجاد جبهه اي واحد و بزرگ براي انسجام سازماني حركت كرده وشکست فعلی را بپذیرند.(6)

درهرروی، انتخابات دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی، طبق قوانین مربوطه، با صحت وسلامت برگزارگشت ومشت محکمی شد بردهان استکبارجهانی. بی شک برنده ی حقیقی این انتخابات مردم اند وگروه هایی که چشم خویش را برواقعیات نبسته، ازهرپیروزی وشکستی درس گیرند.

 

پاورقی:

 

(1) سایت www.alef.ir

(2) روزنامه های کارگزاران، اعتماد ملی، اعتماد 19/12/86

(3) روزنامه همبستگی 22/12/86

(4) بیانیه ی رسمی حزب مشارکت پیرامون انتخابات 24 اسفند

(5) همان

(6) روزنامه کارگزاران

مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را، لحظه ولادت تو بشمارند؟ كدامين روز را، روز تولد تو نام بگذارند؟ تو كى در وجود آمدى كه ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگيرند؟

خورشيد و ماه و ستارگان تا بدانجا كه حافظه‏شان يارى مى‏كند به تو سلام مى‏گفته‏اند.نرگسها اولين ركوع حيات را بر آستان تو كرده‏اند.موجها از ازل سر بر ساحل رسالت تو مى‏ساييده‏اند.سرسختترين و بى محاباترين لاله‏ها و آلاله‏ها در بى انتهاترين دشتها، نام تو را هر پگاه فرياد مى‏كرده‏اند.پيغمبران و رسولان همه در كلاس تو درس رسالت مى‏خوانده‏اند.سرو و صنوبران مدام راستاى قامت تو را تداعى مى‏كرده‏اند.بلبلان و قناريان هر چه ياد دارند، هميشه مدح تو مى‏گفته‏اند.گلهاى محمدى همه با نام تو پر مى‏گشوده‏اند.قطرات باران، انديشه حيات را وام از تو مى‏گرفته‏اند.

پيش از تو را، كسى به ياد ندارد.بارى، مانده‏اند عالميان و آدميان كه كدامين لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند.موجودات هر چه به گذشته‏ها مى‏نگرند، هر چه در خورجين سوابق خويش جستجو مى‏كنند، هرچه زمين ماضى را مى‏كاوند، هر چه نگاه در زواياى حافظه مى‏گردانند، جز تو هيچ نمى‏بينند.راهى بايد جست براى سخن گفتن از ولادت تو.

هستى، طفيل آمدن توست.چنين نبود كه خداوند تو را براى هستى خلق كند.هستى به افتخار تو آمد.تو براى عالم نيامدى، عالم براى تو آمد.مگر نه تو مقصود بودى و ماسوا به تبع ؟آن گنج مخفى كه خداوند بود و دوست داشت كه يافته شود مگر به آفرينش تو يافته نمى‏شد؟

مگر تو برترين شناساى پروردگار خويش نبودى؟چه كسى مى‏توانست بيايد كه او را بهتر از تو دريابد؟مگر بناى آفرينش بر عبادت نبود؟ مگر تو عابدترين بنده خدا نبودى؟مگر با خلق تو آن غايت به تحقق نمى‏نشست؟مگر با آغاز تو، كار آفرينش پايان نمى‏گرفت؟

 آرى، تو همه بودى و با آمدن تو انگيزه‏اى براى خلقت ديگران نبود .آرى، ولى، تو «رحمة للعالمين» بودى.و در «رحمة للعالمين» بودن تو همين بس كه عالم و آدم از نور تو آفريده شد و وام حيات از تو گرفت با آن كه تو خلق كامل و كاملترين خلق بودى.

بارى سخن گفتن از تو و ولادت تو نه سخت و دشوار، بل خطرناك و محال است.محال از اين رو كه موجودات، پيش از تو نبوده‏اند تا از ولادت تو سخن بگويند، جز خالق، كسى زمان خلق تو را چه مى‏داند؟و خطرناك از آن جهت كه تو معشوق خداوندى، تو حبيب و محبوب اويى.و هيچ عاشقى، غيرتمندتر از خداوند به معشوق خويش نيست.همو كه تو را سلام كرد و فرمود كه نه فقط خلايق و افلاك را كه بهشت و جهنم را حتى به خاطر تو مى‏آفرينم. بهشت را محض ياران تو و جهنم را براى مخالفان تو.

آرى، با چنين غيرتمندى عاشق، سخن گفتن از معشوق بس خطر آكنده است.معشوقى كه پيامبران سلف همه آرزو مى‏كرده‏اند كه از امت او باشند و در ركاب او.معشوقى كه ملائك تا ابد مأمور صلوات بر او شده‏اند. معشوقى كه راه شناختش جز بر خدا و ولى او بسته است. چگونه مخلوقى كه از نور او پديد آمده است و نمى‏فهمد كه او از كى، كجا و چگونه بوده است، از او سخن بگويد؟

 گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنى است      فكر مشاطه چه با حسن خداداد كند؟

“سید مهدی شجاعی” 

بسم الله الرحمن الرحیم

 ديويد هرست خبرنگار روزنامه گاردين از لندن گزارشي از جنايات وحشانه ی شهر حلبچه در صفحه اول اين روزنامه به چاپ رساند. در گزارش فرستاده شده روزنامه گاردين آمده است:”هيچ جراحتي، خوني و اثري از انفجار روي اجساد ديده نمي شود. اجساد ده ها مرد، زن، كودك، دام و حيوانات دست آموز منازل و خيابان هاي خاكي اين بخش دور افتاده و مورد بي مهري قرار گرفته. پوست اين اجساد به طرز عجيبي تغيير رنگ داده چشم هايشان باز و خيره، چرك خاكستري رنگي از دهان هايشان بيرون زده و انگشتانشان هنوز به طرز عجيبي كج و كوله است…

عراق از سه نوع گاز مختلف عليه حلبچه استفاده كرد. نيروهاي عراقي شهر حلبچه را در روزهاي 17 و 18 مارس (27 و 28 اسفند 66) با گاز خردل (ايپريت)، گازهاي اعصاب (تابون، سارين يا سومان) و بالاخره با سيانوژن بمباران كرده اند. اين سه نوع سلاح به صورت مجزا ولي با فاصله اي كوتاه و به طوري كه به صورت يك «كوكتل بسيار سمي» در آيند، مورد استفاده قرار گرفتند.

به كارگيري سلاح هاي شيميايي از سوي عراق، در حالي صورت مي گرفت كه اين كشور جزو 120 كشور امضا كننده ي پروتكل ژنو راجع به منع استفاده از سلاح هاي سمي، خفه كننده و تركيبات باكتريولوژيك قرار داشت.سرلشكر «رفيق السامرايي» رييس پيشين استخبارات (اطلاعات) نظامي عراق در مورد این بمباران شيميايي گفته است:«جنايتي كه در حلبچه اتفاق افتاد، توسط 50 فروند جنگنده ي عراقي و به دستور صدام صورت گرفت.بمباران حلبچه به دليل نااميدي و يأسي بود كه در صدام به وجود آمده بود، زيرا در تاريخ هاي 10 و 11 مارس 1988 ايراني ها منطقه ي دربنديخان و حلبچه و مناطق اطراف آن را مورد تهاجم قرار داده و موفقيت هايي كسب كرده بودند. در اين حملات گروه هاي كرد آن ها را همراهي مي كردند. صدام تيپ و لشكرها را يكي پس از ديگري به مقابله با نيروهاي ايران فرستاد تا مانع از پيشروي در عراق شوند، امّا هيچ نتيجه اي در پي نداشت و خسارات فراواني به نيروهاي عراقي وارد شد. در انتقام از اين حمله، صدام دستور داد تا حملات شيميايي گسترده اي را با وجود مخالفت سران نظامی ارتش عراق روي حلبچه انجام دهند.

ولی الله میر عزیزی یکی از جانبازان شیمیایی منطقه حلبچه در مصاحبه با پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی گفت:« به محض ورود به حلبچه، ديديم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پير مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فكريست كه به هيچ چيزي توجه نمي كند؟! حال آنکه او خشك شده و مرده بود.در جای دیگری دیدیم چهار، پنج نفر زن و کودک که داشتند سوار ماشين مي شدند.يك پايشان داخل ماشين بود و پای دیگر روي زمين، به همان شكل خشك شده بودند.ما هم لباس ضد شيميايي نداشتيم.آنها را ديديم كه چه وحشيانه قتل عام شده اند. خيلي وضع مردم حلبچه فجیع و دردناک بود.حتي در ذهن هم نمي توان گنجاند. از سردشت هم بدتر بود، خيلي بدتر بود، كشتارگاه بود.آنجا یک كشتارگاه چندهزار نفری بود. فاجعه حلبچه فراتر از تصور انسان است و آنچه بر مردم بی دفاع این شهر گذشت،غير قابل توصيف است.وقتی که اين تصاوير را مي ديديم بهت زده شده و گريه مي كرديم…..با خود می گفتم: خدايا! اگر شهرهاي ايران بمباران شيميايي شود، چه خواهد شد؟!.»

طی سندی كه به وسیله ایران به كنفرانس خلع سلاح سازمان ملل ارائه شد تعداد تك های شیمیایی عراق از ژانویه ۱۹۸۱ تا مارس، ۱۹۸۸، ۲۴۲مورد حمله با حدود ۴۴۰۰۰قربانی ذكرشده كه هنوز هم با گذشت ۱۵سال از پایان جنگ، افزون بر مرگ مصدومین شیمیایی سال های جنگ، با حدود ۷۰هزار جانباز شیمیایی مواجه هستیم كه بیشتر آنها با عامل خردل مصدوم شده اند. 

آنچه روشن است رژیم عراق در زمینه دستیابی به جنگ افزارهای كشتار جمعی طی دوران زمامداری صدام تلاش می كرده و با توجه به مطالب یاد شده و اخبار بسیاری كه به وسیله نشریات و رسانه های ارتباط جمعی منتشر شده نه تنها امكان تهیه آنها را داشته بلكه انواع آن را علیه رزمندگان ایرانی و نیز مردم غیرنظامی ایران و عراق به كار برده است. تنها پرسش باقیمانده این كه سرانجام ادعاهای پیش از جنگ مقامات آمریكایی مبنی بر رسوا نمودن و افشای تسلیحات كشتار جمعی عراق در صورت تصرف آن كشور به كجا انجامید؟

ماجرای حلبچه و همچنین بمباران های شیمیایی مناطق مختلف جنگی در همان سالهای جنگ به پایان رسید و شاید فراموش هم شد،اما تبعات و نتایج آن هنوز بر زندگی و نسل جانبازان شیمیایی باقی است.شاید گاهی خوب باشد پای درد دل جانبازان و همسران و فرزندانشان بشینیم ،هرچند كه احساس سوختن را به تماشا نمی توان نشست و تا نسوزی درد سوختن را نمی‌فهمی، اما اگر وجدان خود را به قضاوت بگذاریم آیا حرمت سالها درد و رنج جانبازان شیمیایی را حفظ كرده ایم؟

سهم آنها حتی از هوایی که من و تو تنفس می‌کنیم ، ناچیز است.اما آنها كجای كارند و ماكجای كار؟

تا سال پیش هفته جـانبـازداشتیـم 

 امسال ، روز جانبـاز

 شـایـد تـا چنـد سـال دیگر یک دقیقـه سکـوت!

قضاوت با خودتان…

بسم الله الرحمن الرحیم

میدان رقابت نامزدهای نمایندگی هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی وارد آخرین مراحل خویش گشته است.    جریان های سیاسی، دراظهارنظرهای مختلف، دست به رصد اوضاع انتخاباتی زده وهریک به گونه ای شرایط مجلس آینده را پیش بینی می کنند. جریان های دوم خردادی، ازیک سو خود را صاحب حداکثرکرسی های مجلس آتی می دانند، وازسوی دیگر، پیشاپیش به دنبال یافتن بهانه ای برای شکست احتمالی خود درانتخابات، ادعای چیده شدن صندلی های مجلس را دربرخی نواحی انتخاباتی مطرح می سازند.پیش بینی گروه های اصول گرا دراین باره، اندکی متفاوت است؛ عده ای ازبزرگان جریان اصول گرایی معتقدند، مجلس آینده ترکیبی قوی ازنمایندگان هردو گروه سیاسی ونامزدهای مستقل خواهد داشت. درمقابل، برخی اصول گرایان، مجلس هشتم را همچون مجلس فعلی، دارای اکثریت اصول گرا واقلیت دوم خردادی می دانند.  هرچند هنوزهم نمی توان نتایج انتخابات آتی را پیش بینی کرد، اما کند وکاو دو مجلس حال وگذشته، این نکته را به ذهن متبادرمی سازد که قوی ترین مجلس، مجلسی است که ازافراد میانه رو ودرعین حال، شجاع، تشکیل شده باشد. افرادی که مصالح مردم ومملکت را به منافع خود وجناحشان ترجیح دهند و ازمخاطرات احتمالی این راه، نهراسند. بی شک چنین افرادی، کم وبیش درمیان همه ی گروه های سیاسی وجود دارند.  مجلس های ششم وهفتم، درشرایط سیاسی کاملا متفاوتی تشکیل شدند. انتخابات مجلس ششم دراوج محبوبیت گروه های دوم خردادی برگزارشد واکثریت آن، دراختیاراین گروه های سیاسی قرارگرفت. برای بسیاری ازمردم، آغازبه کارآن مجلس، نوید بخش دوران تازه ای بود برای کنارگذاشتن اختلافات وحرکت یک پارچه به سمت تعالی وآبادانی کشور، چه آن که برای اولین باردرتاریخ انقلاب، مجلس ودولت، هم زمان دراختیاریک دیدگاه سیاسی قرارگرفته بود. اما درکمال تاسف، آن مجلس ازابتدای امر، دراختیار افراد تندروی جناح حاکم قرارگرفت و حتی مدیریت میانه روی فردی چون آقای کروبی نیزنتوانست دربرابراین تندروی های جناحی ایستادگی کند.  مجلس ششم، کارش را با تسویه حساب های جناحی آغازکرد. عدم تایید اعتبارنامه ی چهره ی شناخته شده ای چون دکترحداد عادل، که حتی مورد تایید دسته های میانه روی همان اکثریت بود، یکی ازشواهد این مدعاست.دراولویت قراردادن منافع شخصی، مثل تصویب افزایش حقوق نمایندگان دراولین روزهای مجلس ششم؛ اتلاف انرژی مجلس ومردم برای تصویب قانون های مطابق با منافع حزبی که ربطی به مطالبات مردم نداشت، ازجمله اقدام جنجالی وبی ثمرنمایندگان دربه اصطلاح، اصلاح قانون مطبوعات؛ هم سویی وهم صدایی با رسانه ها و مقامات دشمن، ازجمله نطق جنجالی احمد شیرزاد درمجلس، که حتی مورد اعتراض بسیاری ازدوم خردادی ها واقع شد؛ اهانت به مقدسات و اصول ارزش های مردم، مانند دفاع ازسخنان وهن آمیز آغاجری و نیز، اهانت علنی اعلمی، نماینده ی تبریزبه امام حسین (ع)؛ وغوغا سالاری درمخالفت با ارکان کشور، که بارزترین مثالش، هدردادن سرمایه ی مردم دربازی تحصن و ضربه زدن به ارکان حکومت، درتئوری خروج ازحاکمیت بود؛ همگی درکارنامه ی مجلس ششم درج شده اند و متاسفانه آن قدرپررنگ اند که اندک اقدامات مفید آن مجلس را درهاله ای ازتاریکی می پوشانند.   واما شرایط مجلس هفتم ازجهاتی شبیه مجلس ششم بود. این مجلس نیزمثل دوره ی قبل، فرصت داشت درکناردولتی کارکند که ازلحاظ سیاسی هم سو وهم عقیده ی مجلس است. مجلس هفتم کارش را با قانون نظام هماهنگ پرداخت آغازکرد، نظارتش را برتمامی دستگاه ها گسترش داد، که گزارش تحقیق وتفحص مجلس ازدو بخش صدا وسیما و صنعت خودروسازی، علنا به اطلاع مردم رسید. الزام دولت به کوتاه نیامدن ازحق مردم دراستفاده ازانرژی اتمی، الزام دولت به سهمیه بندی سوخت و برنامه ریزی برای صرفه جویی درمصرف آن، اهتمام به مسائل فرهنگی کشور و اقدام به بررسی ومطالعه ی طرح حمایت ازلباس ملی، بخشی از اقدامات ارزشمند این مجلس بود. درکناراین موارد، انتقادات جدی ای نیزبه مجلس هفتم وارد است، ازجمله تعلل درتصویب قانون نظام هماهنگ پرداخت، که موجب شد تصویب آن 3 سال به طول بیانجامد؛ انجام دخالت های غیرقانونی درکارمدیران جزء دولت درحوزه های انتخاباتی، که اغلب به منظوربهره برداری شخصی صورت می گرفت؛ اصراربرتصویب مجدد برخی قوانین که ازدید شورای نگهبان، خلاف قانون اساسی بودند و کاستن نقش قانون گذاری مجلس با این اقدام؛ ازجمله نقاط تاریک پرونده ی مجلس هفتم اند.  به هرحال، انتخابات مجلس هشتم درراه است ومردم باید با دقت درگذشته ی جریان ها، ازبین هردو جریان سیاسی، تنها وتنها دست به انتخاب افراد میانه رو زده، وازگزینش شخصیت های تک رو و غوغا سالارهردو گروه، خودداری کنند.                                                                               

                                                                                        محمد مهدی غریب

mm.gharib@yahoo.com    

  دبير هسته گزينش كشور: مجلس هشتم بايد “دشمن كوركن” باشد

خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۶/۱۲/۰۶ دبير هسته عالي گزينش كشور با مهم ارزيابي كردن انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي تاكيد كرد: مجلس هشتم بايد مجلسي “دشمن كور كن” باشد. به گزارش ايرنا،حجت‌الاسلام”احمد سالك كاشاني ” روز دوشنبه در نشست سياسي نشريه مستقل دانشجويي” صلا ” در دانشگاه شهركرد افزود: مجلس بايد بر اساس دكترين امام راحل، دشمن ستيز و ظلم ستيز باشد. به گفته وي،حضور مردم در عرصه انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي و انتخاب نمايندگان اصلح باعث هراس دشمنان خواهد شد. دبير هسته گزينش ايران اظهار داشت: حضور باشكوه مردم در راهپيمايي ۲۲ بهمن پيام‌آور حضور ملت در همه عرصه‌ها و دفاع از كيان و ارزشهاي انقلاب است و نشان مي‌دهد كه برغم برخي فشارهاي اقتصادي ، مردم ايران با دشمن‌شناسي در همه صحنه‌ها، حضوري پررنگ دارند. سالك كاشاني، از آغاز جنگ رواني دشمنان انقلاب اسلامي عليه جمهوري اسلامي در آستانه انتخابات مجلس هشتم خبر داد و گفت: اين جنگ كه موسوم به ” جنگ چهارم” است با استفاده از رسانه‌هاي غربي هدايت مي‌شود. وي گفت: گروههاي معاند و اپوزيسيون در خارج از كشور از طريق ۱۱شبكه ماهواره‌اي بر ضد انقلاب اسلامي و به مردم ايران اهانت مي‌كنند. وي افزود: هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي از جايگاه بسيار بالايي برخوردار است،به‌همين دليل گروههاي خارجي ضدنظام به جنگ رواني روآورده‌اند. سالك كاشاني گفت: انتخابات در ايران بر اساس نظام مردمسالاري ديني انجام مي‌شود و مردم بر اساس معيارهاي ارزشي،هر ساله در اين انتخابات حضور يافته و پاسخ ياوه‌گويي‌هاي دشمنان انقلاب اسلامي را مي‌دهند. دبير هسته عالي گزينش كشور تاكيد كرد:حضورحداكثري مردم در پاي صندوقها همراه با اخلاق انتخاباتي است و دليل اين شور انتخاباتي نيز حضور هفت هزار و ۵۹۴داوطلب براي كسب ۲۹۰كرسي مجلس شوراي اسلامي است. وي گفت:حضور اين تعداد كثير نامزد بيانگر كيفيت بالاي نظام،وجود دمكراسي و آزادي مطلوب و رقابتي بودن انتخابات ماست. سالك كاشاني درباره برخي ردصلاحيتها اظهار داشت: ردصلاحيت يا عدم احراز صلاحيت برخي از داوطلبان بر اساس معيارهاي قانوني بوده و در اين زمينه از مراجع چهارگانه استعلام شده است. به گفته وي،رد صلاحيت و عدم احراز صلاحيت به منزله نفي افراد نيست و ممكن است داوطلب نامزدي انتخابات در بخشي يا پستي ديگر داراي ويژگي‌هاي مثبت و صلاحيت لازم باشد. به گزارش ايرنا، در اين نشست جمعي از دانشجويان دانشگاه شهركرد حضور داشتند 

صفحه نخست ( ملتی که شهادت دارد – هیچ کس قیم شهدا نیست)

صفحه دوم ( پیرامون کانون های فرهنگی دانشگاه – سرخ اما سبز)

صفحه سوم ( نظارت استصوابی – شناخت اصلح)

صفحه چهارم (خودسازی ودیگرسازی – ناگفته های جنگ)

صفحه پنجم (معبری به آسمان – کارتون های تام وجری دردانشگاه)

صفحه ششم (دیگرنگونمی توانم – عینکی ها هم این دفعه بخوانند)

صفحه هفتم (مناقشات بودجه ای مجلس ودولت – شعر)

صفحه آخر (بهای دین بهاء – همه با هم سکوت، لطفا)

“صلا” برگزارمی کند:

 ”ناگفته های هشتمین دوره انتخابات  مجلس شورای اسلامی” با حضور حضرت حجت الاسلام والمسلمین “سالک”، “دبیرهسته گزینش کشور”

مکان: سالن آمفی تئاترفارابی دانشکده علوم پایه

زمان: یکشنبه، 5/12/86 ساعت 20

درخت سیب را می آورند
با دستبند
جرمش این بود
که سیب هایش را
چون سنگ پرتاب کرده بود
درخت پرتقال را می آورند
و جرمش این که چرا
میوه های امسالش خونین بود
درخت زیتون را می آورند
و جرمش این که چرا
یک در میان گلوله به دنیا آورده بود
-داد گاه رسمی است :
متهم موجی است که به او ایست داده اند و نایستاد
متهم کبوتری است
که از “قبه الصخره ” نرفت
متهم گنجشکی است
که زبان “عبری” نمی داند
… و دادگاه رسمی است
متهم درخت “سدره المنتهی ” است
و جاده ای که به معراج ختم می شود
متهم تمام سنگ قبر هایند
و تمام مادران
که جنینشان
فرزندانی خواهد شد
سنگ در دست !!!!

علیرضا غزوه

یک کلمه حرف حساب

صلا مجموعه ای است دربین نسل سوم، که جمع شده اند برای ظلم ستیزی، عدالت طلبی وآزادی خواهی. مجموعه ای که گردهم آمده تا نشان دهد می توان درکنارهمه ی سختی های زندگی دانشجویی، وهمزمان با تمام دغدغه های طبیعی کارو معیشت، دربرابرمحیط پیرامون خود نیزبی تفاوت نبود. چه آنکه نتیجه ی بی تفاوتی، زیربارزوررفتن است وخود را تسلیم جبرزمانه کردن. این جا پایانیست برتفکر"حق، دادنی نیست"، چه آنکه ما معتقدیم حق را همان گونه که باید ستاند، باید داد. و پایانی برتمام بندهایی که به نام آزادی به دور بشریت پیچیده اند. پایانی برای دوباره آغازشدن، برای تولدی نو. ونام ما ازین رو "صلا" شده تا "فریاد ودادخواهی" را فریاد بزند. فریادی برسربی تفاوتی ها. تاملی درگذشته وحال مجموعه ی صلا اثبات می کند که درآن، "روزنامه نگاری حرفه ای" درکنار"نقد منصفانه وبه دورازتخریب" قرارگرفته و "تبلیغات منهای غوغاسالاری" معنا پیدا کرده است. ما خود، این ثبات فکری وحرکتی را مرهون "تکیه برمکتبی ثابت"،می دانیم وخط خود را ازخطوط "هوچی های نان به نرخ روزخور" ، "منتقدان غوغاسالاروبی انصاف" ، "مسئولان فرصت طلب" و "مدیران غیرپاسخگو" جدا می دانیم وجدا اعلام می کنیم. سیاست همیشگی صلا، "نقد منصفانه ودرعین حال مطالبه گرانه" ی مدیران ومسئولان دانشگاهی وغیردانشگاهی بوده وهست. ما، تغییردائمی مواضع وشعارها را دلیلی برعدم ثبات فکری وروانی گروه ها می دانیم، مگرآنکه گروهی پس ازمدتی پی به اشتباه گذشته اش ببرد و رسما به آن اشتباه اعتراف کرده وآن را تصحیح نماید. فراموش نمی کنیم کسانی را که همین چند ماه قبل، بیانیه ی دفترتحکیم را منتشرکردند، مبنی برآنکه ما با این همه ذخایرنفت، انرژی اتمی می خواهیم چه کار؟! و ملت ایران را به سوی ترس وبزدلی خویش دعوت کردند، ومردم هم چه پاسخ زیبا ودرس آموزی به آن ها دادند. وفراموش نخواهیم کرد امروزشان را که دربرابرموفقیت بزرگ مردم ودولت، درحل مقتدرانه وعزتمندانه ی آن پرونده، سکوتی معنا داربرگزیده اند. ما، همچون بیشتردانشجویان، مطالبات به حق وقانونی وشرعی خود را، با تمام قدرت، وبا استفاده ازتمامی راه های قانونی واخلاقی، پی می گیریم وازحقوق خود قدمی عقب نخواهیم گذاشت. ودراین راه، ازتمامی مسئولان، به خصوص مسئولان دانشگاه، "پاسخگویی شفاف وبه دورازفرافکنی" را مطالبه می کنیم. به امید روزی که قدم های ما درجهت استقراردولت عشق وعدالت وآزادی باشد

بیشترین کلیک شده‌ها

  • هیچ کدام